خیالم راحت شد زنده ای

Sahereh Sahereh 19 خرداد 08:21 · Sahereh ·

فردی بود که قبل تر راجبش پست گذاشتم گفتم نگرانشم اما نمیدونم چطور با وجود غریبگی برم بگم بیا حداقل حرف بزن خالی شی 

الان دیدم اومده دوباره و زندست 

ولی حس میکنم همچنان ناراحته 

حس عجیبی دارم غم و خستگی ای که داره تجربه میکنه کیفیتش ۱۰۸۰هست 

اصلا نمیدونم چرا راجب ناراحتیش ناراحتم 

قلبم میگیره خیلی مظلومانه همه چیزو داره به دوش میکشه 

واقعیت

Sahereh Sahereh 19 خرداد 01:00 · Sahereh ·

وقتی حالتون رو ازتون میپرسم،

قطعا به این فکر کردم گه اگر حال خوبی داشتید بریم این حال خوب رو جشن بگیریم

و اگر حال بدی داشتید تا زمانی که سبک بشید شنونده باشم بعد با هم مسیر های حل مشکل رو پیدا کنیم

وقتی میگویم دوستتان دارم یعنی همچنان محدوده شما نقد خیز است اما عجیب به دل من مینشینید

آن نقد ها سر جای خودشان و این خاص و دوست داشتنی بودن شما برای من سر جای خودش.
 

صنعتی و سنتی

Sahereh Sahereh 18 خرداد 21:22 · Sahereh ·

گاهی خودم رو مثل میمونی میبینم که از درختی به درخت دیگه با دست های بلندش تاب میخوره

بریم ایمنی و خود ایمنی رو به اگاهی و جنون پس از اگاهی ربط بدیم 

خب یکم نظم 

 

 

 

•خود ایمنی چیه ؟ وقتی سلول های مدافع بدن به خودی حمله میکنن که قطعا براش یک پست چند قسمتی میسازم ولی الان تا همینجا کافیه 

(حتی این رو میشه به حکومت ها هم ربط داد در طول تاریخ ، الان و آینده ولی خب این پست هدف دیگه ای داره ) 

 

•جنون حاصل از اگاهی چیه ؟ 

ماهیت خود اگاهی برای من مجهوله در حال حاضر اما جنون حاصل از آن چیست ؟ 

زجری که بعد از دیدن بدون سانسور و با کیفیت ۱۰۸۰ این دنیا به رگ های فرد بیننده تزریق میشه 

 

ربطش چیه ؟ به نوعی بدن وقتی به وجود سلول هایی از بخش های پنهان خودش میشه بهش حمله میکنه 

مثلا چشم برای ایمنی از سلول های ایمنی کمک نمیگیره مکانیزم خودش رو داره و درون محفظه خودشه اما اگر دچار التهاب بشه و سلولی از ان خارج و به بدن نشت کنه بدن اونو مهاجم تفسیر میکنه 

اگاهی هم همین طوره از دید من 

همین که متوجه بخش هایی از خودت و جامعه میشی شروع به خودخوری میکنی 

میشه اینو تا فردا گسترش داد 

اما 

سوال اینجاست که چرا انقدر دقیق مثل ارگان های سازندمون رفتار میکنیم ؟ 

ایا ممکنه اگاهی مثل خود ایمنی مخرب باشد ؟ 

ایا ......

طرح یک سوال

Sahereh Sahereh 18 خرداد 21:08 · Sahereh ·

کمکم کنید تا بفهمم 

همیشه برام سواله چرا باید گاهی بین بد و بد تر انتخاب کرد   ؟ 

به هر حال 

به من کمک کنید تا متوجه شوم کدام بد تر است 

 

ادمی که حرف کم میاورد و در جمع فرزند خودش را سوژه میکند؟ 

ادمی که جلوی مظلوم نسخه ای ترحم بر انگیز از نظر کمبود عقل، از فردی که روزی به ان ظلم کرده اجرا مینماید؟ 

ادمی که وسط باز است ؟ 

ادمی که حتی در هنگام شنیدن رنج دیگران سعی میکند در رنج دیده تر بودن رقابت کند؟ 

ادمی که سختی های دیگران را فرصتی برای بیشتر. دیده شدن خودش میکند و از این مورد هم برای نمایشگری نمیگذرد؟ 

ادمی که ناشیانه شما را احمق جلوه میدهد تا از حماقت خودش کاسته شود ؟ 

ادمی که دل شکستن را هنرمندی می‌داند؟ ( از هنرمندان عزیز عذر میخواهم که لفظ هنر را در این جمله منزجر کننده به کار بردم ) 

ادمی که درد دیگران را کم جلوه میدهد ؟ 

ادمی که ......

 

ظاهرا نسبی ( پست قدیمی )

Sahereh Sahereh 18 خرداد 17:46 · Sahereh ·

چهره دقیقا چیه؟ 
عنوان جالبی بود در واقع شوخی جالبی بود 
الان به نظر من وقت اینه که بگم چهره دقیقا چی نیست

چهره دکوراسیون خانه نیست که زیبایی اش حتی نسبی نیز باشد 
دلم میخواهد به برخی افراد که چهره دیگران را به سخره میگیرند بگویم: 
خیلی روشن فکر شدید و گفتید زیبایی سلیقه ایه ؟
خیر ما نه که نتونم اما عقلانی نیست که برای چیزی که nکاربرد حقیقی و مهم داره یک کاربرد احمقانه بیابیم و آن nکاربرد ذاتی و حیاتی را قربانی و فدای آن یک کاربرد کنیم

بحث به قدری سطحی اما گسترده است که حتی نمیدانم از کجا شروع کنم

از فردی که حاضر است تا روز مرگش به راحتی نفس نکشد تا مثلا یک سانتی متر عرض بینی اش کم باشد ؟

یا فلسفه بقا را شرح دهم ؟ و آن را بسط دهم به گله ای از شیر ها،

که ببینید او هیچ اهمیتی نمیدهد سایز چشمانش به چه اندازه است یا یالش با کیفیت و ابریشمی است یا خیر ؟ 
به گمانم همین نگفتن هایم عملا نوعی گفتن است 
همین ناخونک زدن به کیسه سطحی نگری میتواند ناخوداگاه تضاد بین سطح و عمق را اشکار سازد پس تا آخر متن ریتمِ "یا فلان موضوع" را ادامه میدهم و وارد جزئیات نمیشوم

یا قد بلند رابطه مستقیمی با ارتباط خوب و سازنده دارد؟

یا چینش دندان ها ،نکند

چینش دندان های من یا رنگ طبیعیشان که الان غیر طبیعی قلمداد میشود تو را می‌آزارد؟ 
دندان های من سفیدی مطلق به شما بدهکارند؟

باید شرمنده باشم از اینکه گاهی اخم کرده ام یا از ته دلم خندیده ام ؟ چرا که چین و چروکش خاری بر چشمان اطرافیان است ؟ 
کاش لاقل اگر از چروک های صورتتان میکاهید آن را در جای دیگر سرمایه گذاری کنید باور کنید مغز شما به آن نیاز دارد

یا بنشینم و از روانشناسی این قضیه با شما سخنی دوستانه بگویم؟

شاید بهتر است از فلسفه پوچی و اگزیستانسیال استفاده کنم ؟

به خودتان آمدید و یک سری اراجیف بهتان تحمیل شد بدون پرسش پذیرفتید و هورمون برای افزایش حجم عضله تزریق کردید ؟ بعد هم گفتید برای دل خودم است ؟

خب دوست عزیز با این اوصاف  چند موضوع مطرح میشود 
اول اینکه دل خودت؟ اگر تنهای مطلق بر کره زمین بودی باز هم به این کار متمایل می‌شدی ؟ لاقل بگو‌ : "برای دل خودم که برای دل دیگران است".


خودت را گول میزنی بزن اما ما را به سخره نگیر 
دوم اینکه چطور بدون پرسش معیار ها را پذیرفتی ؟ 
اصلا کِی پذیرفتی کی به رفع مشکلی که اصلا وجود نداشت فکر کردی، کی پول دادی و کوبی و ساختی ؟


و یا شاید بهتر است دست از سرزنش افراد خود سرزنش گر بردارم و بگویم:
اشکالی نداره عمر کوتاهه بیا تا آخر عمر کار کنیم و پول در بیاریم تا اندکی سم مار به زیر پوستمان تزریق کنند یا ابرو هایمان را با شابلون هایشان کادر بندی کنند

اخه میدونی اینجا خندین هم کنتور میندازه

اَبرو هامون حق خروج از مرز تایین شده با شابلون را ندارند بعد تو دنبال آزادی بیانی ؟

هر فرد خودش یک دیکتاتور درونی برای خودش است. اونوقت بیام از فلسفه لائوتسه بگم ؟

یا نقد کنم به این موضوع که: ما حق داریم چربی اضافه داشته باشیم ها اما فقط جایی که صاحب نظران، که البته از خود ما تشکیل شده و منتشر شده اند تایین میکنند؟

یا راجب فاجعه ای که متوجه کودکان تازه به بلوغ رسیده از طرف اطرافیانشان میشود بگویم ؟

از بیکاری بشر بگوییم؟

زیبایی نسبی است بله اما برای دکوراسیون خانه 
اره من دوست دارم در خانه ام به عنوان دکور یک شمع لیوانی معطر بر روی میز تلویزیون بگذارم ولی تو ترجیح میدی از شمع های فانتزی استفاده کنی 
اوه چه جالب تفاوت سلیقه

اما این موضوع به هیچ عنوان بر سر ظاهر صدق نمیکند
از کی تا به حال ما به مردم و مردم به ما به جا اوردن تعاریف افراطی و غیر واقعی بدهکار شدیم و شدند؟

مگر جز اتصال چهار تا ملکولیم ؟

نکنه اشرف مخلوقات نمیتونه فکی بدون زاویه داشته باشه ؟ اره خب لیسانس اخلاقمون خط میوفته

جالب تر اینکه افراد وقتی از شخصیت یکی ناراضی اند سریعا به ظاهر طرف چنگ میزنند 
فحش و ناسزا ها  اغلب متوجه اندام های بدن هستند

ما بدن افراد را کنسل میکنیم

کسی که قدشx باشه کنسله 
درسته ادما میتونن هرچیزی بخوان و ما هم میتونیم نه بگیم

اما برای من این حجم از سطحی بودن خواسته ها

و سعی در معنا بخشیدن به بی معنایی آن هم در صورت مشهود بودن عدم مفهوم منزجر کنندست


خب حال چهره چیست ؟

پیشدستی توی زجر؟

Sahereh Sahereh 18 خرداد 16:05 · Sahereh ·

 

تو میخوای من رو بکشی ؟ خودم این کار رو میکنم 

تو میخوای به من مشت بزنی؟ صبر کن ... یک مشت ....دو مشت ... میبینی خودم این کار رو میکنم 

و در نهایت تو میخوای من رو تحقیر کنی ؟ نگران نباش قبل از اینکه دهن باز کنی خودم این کار رو میکنم 

 

آنها پیش‌دستانه راجب خود میگویند: لب های من زشت اند‌

لبخند زیبایی ندارم ،من پر حرفم حال آدم هارو به هم میزنم 

ترجیح میدهم نخوانم چون صدایم گوش خراش است 

آه که چه بر سرت آورده اند که خود را پیش‌دستانه چون دلقک سیرکی مسخره و مضحکه میکنی و خود به خود میخندی 

 

چند بار از خندیدن محروم شدی فقط چون لبخند هایت طوری نبود که آنان بپسندند 

چند بار نظر دادی ولی چون کاغذ پاره ای به اسم مدرک دانشگاهی مرتبط نداشتی حرفت شنیده نشد

چند بار خواستی آهنگ دلخواه‌ت را زمزمه کنی اما با خود گفتی نکنه صدامو مسخره کنن؟ 

دردش کم تر است ؟ اینکه خود، آن فردی باشی که تورا می‌رنجاند؟ 

به خود آمدی و دیدی تمامی آن

حرف هایی که شنیدنش فاجعه ای دردناک است را خود به خود میگویی

 

(راجب مدرک دانشگاهی بگم ، نباید جلوی نظرات رو گرفت خلاقیت کشته میشه شاید اون ادمی که مدرکشو نداره به واسطه چهارچوب های کم تر ذهنیش پاشو فراتر از یک عالم بذاره و ایده ای رو مطرح کنه که طبق قائده اون حوزه و با تفکر چهارچوب دار هیچ وقت بهش نمیشد رسید) 

میشه برین فردا بیاین؟

Sahereh Sahereh 17 خرداد 20:42 · Sahereh ·

نام:رنج

سن:از بدو تولدم و به عبارتی در آستانه بیست سالگی 

جنسیت: هر گاه به یک شکل 

محل تولد:زادگاه وی روح و روانم بوده است

وضعیت تاهل:متاهل 

مدت تاهل: حدود پانزده سال 

نام همسر:ساحره

تاریخ مرگ: آغاز نادانی ( فکر نمیکنم حالا حالا ها نصیبم شود) 

 

و اما تعهدی مثال زدنی نشانت دادم 

عذابم دادی،

مهر و لطافت نثارت کردم 

مرا از همه چیز محروم ساختی 

برایت در کنج قلبم خانه ای دنج ساختم 

لبخند را از لبانم دزدیدی 

تمام زندگی ام را تقدیمت کردم 

رنج مرا بنگر 

دوستت دارم با اینکه مرا میشکنی 

آنگاه که گناه در دل انگاشتن فکرت را به نگاهی گاه و بیگاه از سوی عاشقی بیگناه ترجیح دادم فهمیدم عاشقت شدم ای رنج 

من دیگر از تو نفرت ندارم 

دیگر نمیگریزم 

تو محصول اندیشیدن تمام وقت من هستی

 

 

درد چیه؟

Sahereh Sahereh 16 خرداد 20:26 · Sahereh ·

 

حقیقتِ درد، در تصور از درد نهفته است.

حال میتوانم به یقین بگویم که درد بی هویتی است که ماهیت خود را دو دستی به پندار خود یعنی تصور از درد تقدیم کرده.

 

به دور از عدالته

Sahereh Sahereh 16 خرداد 17:31 · Sahereh ·

چه کسی گفته ما اندیشه ستیز هستیم ؟ 

صاحب فکر باشید اتفاقا ما تشویقتان میکنیم 

ما همواره شمارا به تعقل دعوت میکنیم 

البته تک تک ما در تمامی محافلمان یاد اور میشویم که به شما بگوییم:«

این بنده حقیر را ببخشید که بضاعت تهیه ی فرش قرمز را برای پهن کردن برای شما در مسیر دستیابی به اندیشه را ندارد».

اساسا مشکل ما و شما در کج فهمی شماست 

ما میگوییم اندیشه خوب است اما به اندازه اش 

نقد سازنده است اما بجا و اصولی 

ما زاویه ای با شما نداریم ما میگوییم عقل ورزی بیش از اندازه به تیزی سر نیزه های مخالفت با حاکمان می افزاید سرانجام 

نیزه هایتان خاری بر قلبِ ماست قلبی که همیشه برای شما می‌تپد

اندیشه شما و نیز نقد هایتان مارا می آزارد 

آری مشکل شخصی است 

چون شخصیت ما به لجنی رفتار و افکار ماست 

زمانی که از آن نقد کنید مارا هدف گرفته اید 

پاسخ حمله به ما چه چیزی باشد خوب است ؟ 

«گلوله»

به هر حال این جنگیست که در آن تفکرات و اهداف پلید ما   بارها ارزشمند تر از جان شماست 

به طوری که اگر یک عقیده از عقاید مارا زیر سوال برید 

هزاران هزار از شما را خواهیم کشت 

دریایی از خون به راه خواهیم انداخت 

کودکانتان را جوری می آزاریم که حتی مقابل خبرنگارِ عکاسی دست را به نشانه تسلیم بالا برند 

چرا که گمان میکنند تفنگ است 

ما که کل افراد زمین را تشکیل میدهیم همان نیست در جهان هایی هستیم که افراد آزادی طلب از افسار گسیختن ما به وحشت می افتادند 

چرا که دانشمندانمان ساخت بمب اتم را به جای میلیون ها ایده جالب و سازنده برمیگزینند 

تا روزی که شما در ما سراب درستی و نیکی ببینید بر سرتان سوار خواهیم شد 

و روزی که به مخالفت برخیزید زندگی تان را به سیاهی سیاهچاله میکشانیم